Showing posts with label ايران، آزادي، جوان،. Show all posts
Showing posts with label ايران، آزادي، جوان،. Show all posts

دروغ هاى گنده دولت در مورد بيكارى!

آخرين نرخ بيكارى كه اعلام كردن. 11.3 درصده... ولي آدم كه خودش هم كه نگاه ميكنه واقعا از هر دوتا جون يكيش بيكاره! حالا يه كم اين ور اونورش رو كار نداريم، ولي يازده 
درصد، يعنى تقريبا از هر ده نفر يكى بيكاره ! اين يه دروغ گنده نيست؟
ميتوانيد در محيط هاى زير «من ايرانم » رو دنبال كنيد:
http://maniranam.com/http://maniranam.com/
https://telegram.me/maniranam01
https://goo.gl/H8rQY2
https://goo.gl/Lacmc5
اينستاگرام:
https://www.instagram.com/maniranam01




Share:

رپ من يه آخوند كشتم/IRANIAN RAP SONG - HAMID PATRIOT

من يه آخوندُ كشتم!
آره من يه آخوندُ كشتم! 
من حميدم, يه كم پيچيدهم, پديده هم نيستم همچي ولي جديدم,
كه ميدم شرحِ چيزاييُ كه ديدم, توي اين شهر و به كجاها رسيدم.
تو دانشگاه فرانسه ميخوندم, مارك بلوكِ استراسبورگ, سوربُن پاريس , 
تمام آرزوى من بود و فكر ميكردم توايران واسه امثال ماها جا نيس. 
با پُزِ انتلكتوئلي ميگفتم جوونا يا امُّلَن يا قرتي, چه حرف چرتي, خوب وقتي قطعي از دردِ مردمِت, همينقدر پَرتي.

تا اينكه طعم فقرُ چشيدم , مُرد جلو چشام اوني كه از كرك كِرم انداخت, 
اوني كه درس و بحث و فحصُ ول كرد , تو قمار زندگي همه چيُ باخت.
تا اينكه غيرتُ ديدم با يه روسري قدم ميزنه گفتم: مال كيه ؟ 
تو يه دكّه يه روزنومه بهم گفت : ميدوني ميانگينِ فرار 9 سالگيه؟
چيه ؟ ميخواي فحش بدي؟ميخواي پشت كني؟ فقط مشت كني؟ رو ترش كني؟ 
يا بري يه گوشه بشيني سرتو گرم, دلتُ خوش كني؟
يا ميخواي با داف و ديس و شاخبازي بري بالا بالا مث كدو رشد كني؟
يا شايد بخواي چراغ زندگي سگيتُ يه جورايي خاموش كني ؟ ها ؟ 
داشتم اينا رُ به خودم ميگفتم .
خيلي حرفارم اينجا تازه نگفتم , جاش نيس, اينا خيلي شسته رفتهن , اصلِ حرفُ با ترجيع بند گفتم.
گوش كن! توهمين حال و هوا بودم كه يه روز ...
رشتهي افكارم قطع شد, يه آخوند از جلوي چشَم رد شد ,
يه جورايي مغزم رگ به رگ شد, يه بغض گنده تو گلوم سد شد,
با يه نگاه به چشاش حالم بد شد, همهي يقينم به خودم شك شد,
خشم از ته دلم يه موشك شد, همهي نقطه ها واسهم خط شد, 
نبايد از كنار همه چي رد شد, يهو شايدا همه واسهم بايد شد. 
آره ضامنِ مغزمُ يكي كشيد, حالا نوبت ترجيع بند رسيد: 
من يه آخوندُ كشتم!
آره من يه آخوندُ كشتم! 
[يه كم ديگه ميشه توضيح بدي؟] 
چرا كه نه؟!
بعضي وقتا تو نخ كار خدا ميرفتم ميگفتم
آخه چرا بايد ايروني زاده شم اصن
بختَم مسلمه كه اونو باختَم مسلمه كه زندگي بگي نگي قاتل ايده هاي تو كلّمه, 
اما يه ايده بود, كه راس دسّ من بود, الگوي كار مال دهه 60 بود, 
رفتم پي سلاحي واسه آخوندكُشي اگه پايه باشي بِت ميگم چي باس داشته باشي.
- ولي بذا بگم, اگه سبزي به سكوت عادت داري,
 اگه قِر و فِر و پز ضد خشونت داري همين الآن گمشو پليرتو خاموش كن
همون رپاي پرتابُ تو گوش كن. –
الغرض ... 
كلاشينكف , كاليبر هفت و شصت و دو , مدل خوب ميخواي؟ تكلاخ سيخو. 
رولور, كاليبر 45 , اسپرينگ فيلد. [ كه جفتش ميشه چند؟] 
يه جا خوندم: «يوزي تنها سه و نيم كيلو گرم وزن دارد , قادر به شليك 600 تير در عرض تنها يك دقيقه» 
ولي قبل از پول , مشكل ترس بود. 
چي ميشه؟ چي نميشه؟ 
اگه بميرم يا بگيرن خواهرمُ به جاي من چي ميشم؟
اگه لوم بدن باس دربه در بشم دردسر ميشه م آواره تو هر بحر و بر
ولي ديدم خشمم از ترسم بيشتره , دردم هر دم افزونتره 
مگه خون من رنگين تره از «ستار بهشتي» كه همه چيُ به جان ميخره ؟
آره آخرِ دعواي خشم و ترس , درد و بي دردي بالاخره:
من يه آخوندُ كشتم!
آره من يه آخوندُ كشتم!
[اي ول بابا بيشتر بگو!] 
ميدوني وقتي تصميممُ گرفتم , تا آخر بازيُ رفتم
اول رازمُ نهفتم , يعني نگفتم, واسه اينكه قبلش گير نيفتم, 
دو تا پايه پيدا شدن كه پشتم , بشون گرم بود و شك نداشتم 
هرچي داشتم واسهشون گذاشتم. 
ديديم پول و پله نيس واسه خريد ليست و اصن ريسك داره سلاح دم دس نيس 
ولي نيس كه ديگه ترسي نداش ـ تيم ـ شديم و زديم تو سلاح سرد داداش
تيزي زنجون و چوب ساج , جور شد همه چي , قرار پاي درخت كاج 
[ حميد , داره مياد] [ حاج آقا! ببخشيد! يه دقه وخ دارين؟] 
 [ بزنش ] 
تيزيُ كه ديد و دلش هُرّي ريخت و دم جوب با چوب و چماق افتادم به جونش تا پاي مرگ
 مث يه برگ بيد تو باد بود و پرت و پلا ميبافت و دنبال پات بود, 
وقتي حق اون آخوند رذلُ ميدادم ياد سرود «مارسيز» افتادم
كه گرچه فرانسهس حرف منم هس
خيلي طول و دراز نيس فقط يه جملهس
سيراب ميشن مزرعههامون با خون كثيف دشمنامون
برو حتمن ترجمهشُ رو وِب پيدا كن بخون!
من يه آخوندُ كشتم! 
آره من يه آخوندُ كشتم!
[چيزي جا نيفتاد ؟] 
[ چرا . وقتي ميزدمش صدا سگ ميداد!]

ما رو در محيط هاي زير دنبال كنيد 

Share:

یک حقیقت روشـــــــن تاریخی

14 اسفند براي همه ايرانيا ياد آور يه روز سخت و سنگين است
این حقیقت تاریخی چیست؟
با همه خاطره اي زيبا رو مرور كنيم
 از خاطرات سرهنگ جلیل بزرگمهر عضو هیأت وکلای دکتر محمد مصدق
.....هم محکمه‌ای که قبلاً دکتر مصدق را محاکمه کرد و هم دادگاه تجدیدنظر که از امروز شروع به‌کار می‌کند اساس کار خود را بر یک سلسله اتهامات قرار داده است... .. دکتر مصدق به نام و به واسطه ‌این اتهامات نیست که در ایران و در دنیا علم شده، تصویری که از دکتر مصدق در تاریخ می‌ماند تصویر این اتهامات نیست و حتی خارج از مرزهای ایران کسانی که نام دکتر مصدق را شنیده‌اند و تصویری از او در مغز خود دارند. اجزاء متشکله اصلی این تصویر، خطوطی است جز این اتهامات. این جبر تاریخ و جبر قوانین اجتماعی و روانشناسی است که اخبار آن از دست من و شما خارج است... ... وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید جوش و خروش و فریادهای پر اشتیاق ملتی به یاد می‌آید که پس از قرنها خمودگی و تیره روزی خون تازه‌یی در عروقش دمیده شده است. وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید چشم غم زده و مأیوس میلیونها آدمیزاد به یاد می‌آید که ناگهان پرتو امید و شادی از آن می‌جهد وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید ناله‌ای به گوش می‌رسد که تبدیل به نعره خشم می‌شود. وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید آبادان به یاد می‌آید. شورای امنیت به یاد می‌آید دیوان دادگستری لاهه به یاد می‌آید. ملت کوچکی به یاد می‌آید که در مقابل غولهای بین‌المللی قد علم می‌کند و صدای این ملت به یاد می‌آید که از ورای نعره کریه غولها به گوش مردم دنیا می‌رسد.
 وقتی اسم دکترمصدق به میان می‌آید مردم ایران به یاد آرزوهای خفته خود می‌افتند که سالهای سال کوچکترین امیدی به وصول آنها نداشتند و ناگهان مشاهده کردند که به‌رغم توپ و تفنگ و کشتی و هواپیمایی که دشمن دارد باز هم مهمترین عامل مؤثر در نجات آنها اراده خود آنها و بیداری خود آنها و میزان فداکاری خود آنهاست.“
مصدق یک فرد نیست البته که دکتر مصدق کسی بوده است که در انجام خواسته‌های ملت ایران قد علم کرده است و این همان تصویری است که از مصدق مانده است. نام مصدق در آن دوران بیانگر دوران عزت و شرف ایرانی است که می‌توان در مقابل تمامی نشدنها ایستاد و مقاومت کرد. این یک رسم است. او آموزگار نسلی بوده که عزت و افتخار خود را در رزم بی‌امان و خستگی‌ناپذیر دیده و می‌تواند در برابر غولهای بین‌المللی سرخم نکند. همان نسل بی‌شماران که تداوم و استمرار آن مجاهدینی هستند که امروزه یکصد و بیست هزار آنها به‌خاطر مردم و آزادی ایران بر سر دار رفته‌اند. و بر سر شرافت انسانی خود ایستادگی کردند.
با تلگرام من ايرانم همراه باشيد
Share:

حرف هايى به رنگ درد

مي دانيد چقدر حرف نگفته است ؟ كمى دور تر  از پنجره زندگى ما كساني هستند كه  سهمشان از زندگي جز يك وجب برهوت ويك آسمان  فراموشى نيست! حرف هايشان را شنيده اى؟
از تهران كه بيرون بروى، شمس آباد، كوره هاى آجر پزى دردهاى زيادى در خود جاى داده، دردهايى كه گوش شنوايى براى شنيدنش نيست...
به اين كليپ نگاه كنيد 

با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
اينستاگرام:

Share:

صدای آشنا!

صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس! شب است و نغمه‌ها خموش، به داد نغمه‌ها برس! غریو خواهرم ببین     صدای مادرم شنوتو را به حرمت صدا، به داد این صدا برس چکان‌چکان خموش رفت، شبانه‌های مادرمفرشته و خدا گریست     به داد گریه‌ها برس ببین که ناهید سحر، گذر گذر به «دار» هاستافق افق برو برو     به داد زهره‌ها برس ز کودکان شهرها     ز دختران بی‌پناهچه قصه‌های خون‌چکان! به داد قصه‌ها برس پرنده نیست درگـذر، بهار نیست در نگاهسرشک سرو و لاله بین، به داد لاله‌ها برس ز خیمه‌ی خزان اگر، نه آشیانه ماند و برگبخوان سرود رویش و، به داد ریشه‌ها برس چه واژه‌ها، چه نغمه‌ها ز شعله‌ی جنون فسردــ به شعر و نغمه‌ها سلام ــ به داد واژه‌ها برس از این تطاول و جنون، نبود بی‌نصیب کسشراره‌ها زبانه شد     به داد شعله‌ها برس اگر که سور غم به راه، کمین نشسته خنده رابه خنجر امید و عشق، به داد خنده‌ها برس ز سوز و رنج کاوه‌ها، نمانده کوره‌ها خموشبیا ز توفش دمان     به داد کوره‌ها برس نگو که عشق‌ها شکست، نگو که نغمه ناله شدقسم به عشق و نغمه‌ها!     به داد ناله‌ها برس به خشکسالی بهار     کنون بیا و ابر شوببار و کو به کو برو! به داد چشمه‌ها برس سمند باد‌پای عشق! یگانه خوب مهربان! صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس! 


Share:

آخرین روز نبرد


خاطرات بولیوی:”ارنستو چه‌گوارا”:Bolivia memoirs: ernestocheguevara
خاطره اي كوتاه از :
آخرین روز نبرد 7 اکتبر 1967
ما یازدهمین روز خود را روزی که گروه پارتیزانی آغاز به کار کرد به پایان رسانده‏ایم. امروز روزی بدون دغدغه بود و حتی تا ساعت 30/12 آرامش روستائی برقرار بود. هنگامی که زن چوپان پیری به محل اردوی ما وارد شد او را زندانی گرفتیم.

او اطلاعات قابل‌اعتمادی درباره‌ی سربازان به ما نداد و در جواب هر سوال می‏گفت که چیزی نمی‏داند و این که مدت‏هاست از این اطراف نگذشته است. او تنها درباره‌ی راه‏ها به ما اطلاعات داد و از اطلاعات وی چنین نتیجه می‌شود گرفت که ما اکنون از “هیلوئرا” و “خواگوئی” دو فرسخ و از “پوکارا” دو فرسخ فاصله داریم. در ساعت 30/17 اینتی و آتی‌چیو و پابلیتو به خانه‌ی زن پیر رفتند. وی در آن جا یک دختر چلاق و دختری قصیری دارد. به او 50 پسو Peso داده شد و وظیفه‌مند گردید که سخنی نگوید اما امید زیادی نداریم که به کلام‌اش وفادار بماند.
 هفده نفری در زیر نور ضعیف ماه به راه‌پیمائی ادامه داده‏ایم که بسیار خسته‌کننده بود و از خود در دره جای پای بسیار باقی گذاشتیم. در این دره خانه‏ای وجود ندارد اما سیب‌زمینی کشت می‏شود که از طریق جوی‌بارهای منشعب از نهر آب‌یاری می‏شود.

در ساعت 2 (صبح 8 اکتبر) برای استراحت توقف کردیم زیرا ادامه دادن بی‏فایده بود. به هنگام راه‌پیمائی در شب الچینو واقعاً دردسر عظیمی است.
 ارتش گزارش عجیبی درباره‌ی حضور 250 نفر در سرانو Serrano صادر کرد که قرار است از گذر افراد محاصره شده که گفته می‏شود 37 نفر باشند جلوگیری به عمل آورد.
 ارتش خفاگاه ما را بین رودخانه‌های آچرو Acero و اورو Oro 
اعلام داشته‌اند. این خبر ظاهراً ردگم‌کن است.


Share:

منشأ اصلي آلودگي هواي تهران، دولت است

به اعتراف يكي از كارگزاران حكومتي، آلودگي تهران مشكلي نيست كه يك شبه ايجاد شده باشد. منشأ اصلي آلودگي هواى تهران منابعيست كه از سوختهاي فسيلي استفاده ميكنند.
 بيش از 7500 دستگاه اتوبوس، 1100 دستگاه ميني بوس و 2ميليون و 500هزار موتورسيكلت در تهران تردد ميكنند كه 8 برابر يك خودروي يورو 2 آلاينده‌اند. پس اگر توقع نداشته باشيم كه هوا 
آلوده باشد جاي تعجب دارد!

كمپين تنفس ممنوع!
با انجام كارهاى ابتكارى و هنرى، اعتراض مان را نسبت به آلودگى هوا نشان دهيم. نقاشي، شعر، كاريكاتور، نوشته، عكس، موزيك و هر ايده ابتكارى ديگر.
فيلم و عكس هاى خود را به يكى از اين آدرس ها ارسال كنيد:
Share:

تصويرى تكان دهنده از خودكشى دختري جوان زير پل ميدان رسالت


ساعت 11 و 20دقیقه صبح دوشنبه7 دی دختر جوان 25ساله‌یی 
خود را از پل میدان رسالت در تهران به پایین پرتاب کرد و متأسفانه جان باخت.

پل میدان رسالت ویژه عابران پیاده در اتوبان حدفاصل میدان رسالت بنا شده و حدود 10 متر ارتفاع دارد.

همچنین پریا و روا دو دختری که از مرکز نگهداری دختران بهزیستی آذربایجان شرقی ترخیص شده بودند روز جمعه در تبریز اقدام به خودکشی کردند. خبرگزاری حکومتی ایرنا با مخابره این خبر افزود: ”با تلاش عوامل بیمارستان روا از 
مرگ 
نجات یافت، ولی پریا جان خود را از دست می‌دهد “.
كانال تلگرام ما
Share:

شايد خيلي از شما بازيكن سابق تيم ملي ايران رو بشناسيد

شايد خيلي از شما بازيكن سابق تيم ملي ايران رو بشناسيد
شايد طرفداراي پرسپوليس اون رو بهتر بشناسن 
ولي اين روزا خبري نه مربوط به فوتبال بلكه مربوط به بيكاري و فقر در موردش ميشنويم. 
منوچهر شفقتیان بازیکن پیشین تیم پرسپولیس و تیم ملی در دهه 60 در اعتراض به فقر و بیکاری دست به اعتصاب‌غذا زد و لبهای خود را دوخت.
وی در نامه‌یی که در روزنامه خبر ورزشی درج شده نوشت: ”بیمارستان نمی‌روم. می‌خواهم بمیرم. در منزل مادرم اعتصاب‌غذا کرده‌ام. کسی مرا در صف اهدای خیرین ندید که با گدایی، آذوقه برای خانواده‌ام بردم. به‌خاطر همه پیشکسوتانی که سفره‌شان فقط از فقر باز و بسته می‌شود، لب‌های خود را دوختم “..
این بازیکن تیم ملی فوتبال افزود: ”کسی قرص‌های اعصاب مرا نخورد تا بفهمد چرا شفقتیان این شکلی شده. کسی سر سفره من ننشست تا ببیند کاسه‌ای از خون توی سفره 
گذاشتم“.

وی گفته بود به‌عنوان ملی‌پوش سابق، حتی حاضر است مسئول لباسشویی یک باشگاه 
ورزشی شود و زندگی‌اش را اداره کند.

Share:

يه نگاه بنداز وگرنه از دست دادى!

يك شب به ياد ماندني براي همه ايراني هاي 
يلدا مبارك
اين كليپ زيبا تقديم به همه دوستان من ايرانم 
اميدوارم شب خوبي داشته باشين واز اين برنامه لذت ببرين 
تو اين شب با حال ديدارها رو تازه كنين 
وكمك به فقرا وبقيه اقشار كشور رو كه وسعت مالي براي برگزاري اين سنت ندارن از دست ندين


ما همواره با شما هستيم 
يك فال خوب هم بگيريد 
Share:

آخرين و اكشن ترين قسمت فيلم بازيهاى گرسنگى

اكشن ترين و پر فروشترين قسمت فيلم بازيهاى گرسنگى كه 
بالاخره مشخص ميشود كه آيا پايتخت آزاد ميشود يا نه ؟ ..

آیا این هفته دنیای سینما در سایت من ایرانم را دیدید؟
یک فیلم اکشن ودیدنی که دختری با اراده  که  برای سرنگونی حکومت قیام میکند 

او که در نهایت سمبل مبارزه شد

 از دست ندهید
کانال تلگرام
گروه من ایرانم

Share:

براى نجات پسرم كارى كنيد
نه به اعدام شهرام احمدى 
آيا ميشود بهار را به زندگى او برگرداند؟
http://www.maniranam.com/index.php/shows/series/politic/item/175-shahramahmadi

Share:
Powered by Blogger.

Labels