Showing posts with label ايران،. Show all posts
Showing posts with label ايران،. Show all posts

با دهاني از عطر و ميخك سرخ

با دهاني از عطر و ميخك سرخ
با گلويي از پرندگان شهيد
خوانديد آخرين ترانه هايتان را
در برگ برگ خاطرات كودكان خياباني
تابستان 67


Share:

به ياد جوانانى از نسل ايستادن براى آزادى ويژه


نه فراموش مي كنيم، نه مي بخشيم. يادواره اى از جوانانى كه براى دفاع از آرمان آزادى تا به آخر با دست خالى در برابر گلوله و تانك و زرهى ايستادند و امروز جوانان ايران در شهرهاي مختلف تكرار همون صدا و رسم پرغرور هستن.

Share:

یک حقیقت روشـــــــن تاریخی

14 اسفند براي همه ايرانيا ياد آور يه روز سخت و سنگين است
این حقیقت تاریخی چیست؟
با همه خاطره اي زيبا رو مرور كنيم
 از خاطرات سرهنگ جلیل بزرگمهر عضو هیأت وکلای دکتر محمد مصدق
.....هم محکمه‌ای که قبلاً دکتر مصدق را محاکمه کرد و هم دادگاه تجدیدنظر که از امروز شروع به‌کار می‌کند اساس کار خود را بر یک سلسله اتهامات قرار داده است... .. دکتر مصدق به نام و به واسطه ‌این اتهامات نیست که در ایران و در دنیا علم شده، تصویری که از دکتر مصدق در تاریخ می‌ماند تصویر این اتهامات نیست و حتی خارج از مرزهای ایران کسانی که نام دکتر مصدق را شنیده‌اند و تصویری از او در مغز خود دارند. اجزاء متشکله اصلی این تصویر، خطوطی است جز این اتهامات. این جبر تاریخ و جبر قوانین اجتماعی و روانشناسی است که اخبار آن از دست من و شما خارج است... ... وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید جوش و خروش و فریادهای پر اشتیاق ملتی به یاد می‌آید که پس از قرنها خمودگی و تیره روزی خون تازه‌یی در عروقش دمیده شده است. وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید چشم غم زده و مأیوس میلیونها آدمیزاد به یاد می‌آید که ناگهان پرتو امید و شادی از آن می‌جهد وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید ناله‌ای به گوش می‌رسد که تبدیل به نعره خشم می‌شود. وقتی اسم دکتر مصدق به میان می‌آید آبادان به یاد می‌آید. شورای امنیت به یاد می‌آید دیوان دادگستری لاهه به یاد می‌آید. ملت کوچکی به یاد می‌آید که در مقابل غولهای بین‌المللی قد علم می‌کند و صدای این ملت به یاد می‌آید که از ورای نعره کریه غولها به گوش مردم دنیا می‌رسد.
 وقتی اسم دکترمصدق به میان می‌آید مردم ایران به یاد آرزوهای خفته خود می‌افتند که سالهای سال کوچکترین امیدی به وصول آنها نداشتند و ناگهان مشاهده کردند که به‌رغم توپ و تفنگ و کشتی و هواپیمایی که دشمن دارد باز هم مهمترین عامل مؤثر در نجات آنها اراده خود آنها و بیداری خود آنها و میزان فداکاری خود آنهاست.“
مصدق یک فرد نیست البته که دکتر مصدق کسی بوده است که در انجام خواسته‌های ملت ایران قد علم کرده است و این همان تصویری است که از مصدق مانده است. نام مصدق در آن دوران بیانگر دوران عزت و شرف ایرانی است که می‌توان در مقابل تمامی نشدنها ایستاد و مقاومت کرد. این یک رسم است. او آموزگار نسلی بوده که عزت و افتخار خود را در رزم بی‌امان و خستگی‌ناپذیر دیده و می‌تواند در برابر غولهای بین‌المللی سرخم نکند. همان نسل بی‌شماران که تداوم و استمرار آن مجاهدینی هستند که امروزه یکصد و بیست هزار آنها به‌خاطر مردم و آزادی ایران بر سر دار رفته‌اند. و بر سر شرافت انسانی خود ایستادگی کردند.
با تلگرام من ايرانم همراه باشيد
Share:

دست مريزاد به بچه هاى همدان

با من ايرانم همراه شويد:
فعاليتهاى جوانان باغيرت با شعار نه به انتخابات
رأي ما سرنگونى، اين شعار و خاسته مردم ايرانه
خواسته اصلى جووناى ايران نه به انتخاباته


رأى اصلى جووناى ايرانى، سرنگونيه -همدان
دست مريزاد به بچه هاى همدان
http://www.maniranam.com/index.php/iran-election/item/372-hamedan-overthrow


با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
اينستاگرام:
Share:

يادى از پرواز مرز پر گهر

يادى از پرواز مرز پر گهر شايد شما هم اسم دکتر حسین گل گلاب كه آمیخته‌یی از علم و فضیلت و هنر بود و خدمات شایانی به هنر و فرهنگ ایران کرده بود رو شنيده بودين. یکی از کارهای بسیار ارزشمند استاد گل گلاب، سرود ای ایران است که یکی از پرارزشترین سرودهای میهنی کشور ما است. سرودی که یکی از آثار جاودانه فرهنگ ملی ماست و درحقیقت فریاد بلند ماندگاری ایران است، که از تسلیم‌ناپذیری و شرف و آزادیخواهی مردم ایران حکایت می‌کند.این سرود در جنگ جهانی دوم، زمانی که ایران در اشغال متفّقین بود به‌یاری چند هنرمند گرانقدر به‌شکلی بسیار بدیع ساخته شد.. دکتر حسین گلاب شعراین سرود را می‌گوید و روح‌الله خالقی برایش آهنگی می‌سازد و نوای دلنشین بنان هم آن‌را زینت می‌بخشد. به‌این‌ترتیب سرود ای ایران ساخته می‌شود.سرود ای ایران تنها یکی از خدمات این ادیب ارزشمند است. و دکتر حسین‌گلاب کارها و خدمات فرهنگی زیادی داشته.وی فرزند مصورالملک، نقاش معروف بود. از کودکی پدرش او را به آموختن موسیقی تشویق کرد. او در جوانی محضر بزرگترین استادان زمان خود یعنی آقاحسینقلی و درویش‌خان را درک کرد و تار و سه‌تار را به‌خوبی می‌نواخت. با تأسیس مدرسه موسیقی وزیری، او جزء اولین دسته از شاگردان مدرسه موسیقی وزیری بود.برخی از آثار علمی ارزنده این ”استاد ممتاز“ دانشگاه تهران عبارتند از:3جلد کتاب جغرافیای دبیرستانی، 9جلد کتاب طبیعی دبیرستانی، کتاب کلاسیک گیاه‌شناسی و ”فرهنگ گیاهان دارویی“ و اثر بزرگ ”راهنمای گیاهی“ که نتیجه 60سال کار مداوم استاد در زمینه تحقیق و تدریس علوم بود. از هنر‌های برجسته دکتر گل‌گلاب، ساختن سرودهای میهنی و حماسی و سرودن شعر بر روی چنین سروده‌هایی بود مانند سرود ”ای ایران“ و ”آذرآبادگان“ که در آنها به‌قول شادروان خالقی تنها، نام «ایران» و «وطن» جلوه‌گر بود. سرانجام این فرزانه علم و ادب در دوم اسفند ۱۳۶۳ در انزوا و تنهایی غریبی دیده از جهان فروبست. يادش گرامي براي همه ايرانيان 


Share:

گفتگو با آقاى عدم

ـ جناب آقای عدم! معنای شما نیستی بود، قرار نبود نقش منفی کردن افعال ما را در زبان فارسی به‌عهده بگیرید!
ـ من هم تعجب می‌کنم. که با وجود این‌که معنای من نبودن و نیستی است، این‌قدر من را توی جملاتشان جا می‌دهند!
ـ آنها شما را جا می‌دهند یا شما خودتان را در همه جا می‌گنجانید!
ـ راستش این هم از عدم توجه آنهاست که من را به‌کار می‌برند.
ـ دیدید! خودتان هم به جای توجه نکردن گفتید عدم توجه!ـ راست می‌گویید، از بس مرا به‌کار می‌برند خودم هم متوهم شده‌ام که پس من کسی هستم. نگاه کن! همه جا هستم. عدم علاقه، عدم تضمین، عدم صداقت، عدم محبت، کم مانده بگویند عدم داشتن، ... .. اصلاً ایرانیان کم کم دارند فراموش می‌کنند که فعلهایشان را با نون شروع می‌کردند! قبلاً می‌نوشتند علاقه نداشتن، تضمین نداشتن، بی‌صداقتی، نبود محبت... ... . حالا همه‌ی این پیشوندها ی نه و بی ‌و نا کنار رفته،
ـ خوب چه کار می‌شود کرد، آیا می‌توانید خودتان یک اطلاعیه بدهید که لطفاً مرا بجز در معنای نیستی به‌معنای ضدهستی به‌کار نبرید؟
ـ مگر با دستور این مشکل حل می‌شود؟ این کار تنها با یک عشق و علاقه به نگاهبانی از زبان، شدنی است. و تا زمانی که با عدم وجود، ببخشید نبود این عشق روبه‌رو باشیم، حل نمی‌شود.
ـ عشق را چگونه ایجاد کنیم؟ـ شما جایگاه زبان فارسی را در پاسداشت فرهنگ و هویت و ملیت ایرانی نشان بدهید من هم در پاسخ خواست شما به همه اعلام می‌کنم: ای کسانی که قلم به دست دارید، من به‌معنای نیستی هستم. نه وسیله‌ای برای منفی کردن جمله هایتان.
ـ با تشکر، ما هم می‌رویم برای نشان‌دادن جایگاه زبان فارسی کاری بکنیم.

من ايرانم با شما

ما را در آدرسهاى زير همراهى كنيد :
يوتيوب 
فيسبوك 
اينستاگرام

Share:

بايد يكي شويم - به ياد او

به ياد گلسرخ شعر ايران، خسرو گلسرخيhttp://www.maniranam.com/index.php/shows/series/art-literature/item/335-remebrance-iranian-poet-khosro-golsorkhi


ترانه هاي خنجر و خون، به ياد خسرو گلسرخى كه در تاريخ مبارزه ايران براي آزادى چون گلى به سرخى خون جان فدا كرد و نويد از بشارت ظهور جوانه داد...خسرو گلسرخي صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامى به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شدمن در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم،من قطره‌اى ناچيز از عظمت خلق‌هاى مبارز ايران هستم هر نااميدي يك شكست استو مبارز اگر نااميد شود سنگر را در مقابل دشمن خالى كرده استفراز هايى از محاكمه خسروگلسرخىدستي ميان دشنه و ديوارستدستى ميان دشنه و دل نيست......و باد پراكندبوي تنَش راميان خزرميان سبز گونه رداي شماليمجنگل....


Share:

خلق تصاویری دیدنی از هموطنان لر در کازرون

خلق تصاویری دیدنی از هموطنان لر در کازرون 
گروهها و نهادهای مردم نهاد در همایشی بزرگ به خشک شدن دریاچه پریشان اعتراض کردند.
شاید وقتی حرف از دریاچه خشک شده به گوش برسد اولین نام، دریاچه ی ارومیه باشد. متاسفانه بسیاری از ما شاید هنوز نامی از دریاچه آب شیرین پریشان نشنیده باشیم. دریاچه ای که دومین دریاچه آب شیرین در ایران و خاورمیانه است و روزگاری تفرجگاهی دیدنی و جذاب برای گردشگران و همینطورصدها نوع پرنده های مهاجر بود. این دریاچه که در دوازده کیلومتری کازرون واقع شده در سالهای اخیر به طرز غیر قابل باوری کاملا خشک شده، علت آن خشکسالی، حفر چاههای آب غیر مجاز کشاورزی، عدم مدیریت صحیح آب و خشک شدن چشمه هایی که آنرا سیراب می کرد، بود. 

با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
اينستاگرام:maniranam01

Share:

به ياد فروغ فرخزاد در سالروز پروازش/In remebrance of Forough Farrokhzad

فروغ فرخزاد، شاعري كه در شعرهايش عصيان جريان دارد. او اهل طغيان بود و سردادن فرياد «نه»!

و چه خوب پرسيد: چرا توقف كنم چرا؟ پرندگان به جست و جوي جانب آبي رفته اند!
شاعري كه از پرنده اي كه مرده بود درس پرواز آموخت، 
در چنين روزي خود پر كشيد...
به اين كليپ زيبا نگاه كنيد :
http://www.maniranam.com/index.php/shows/series/art-literature/item/327-remebrance-forough

:با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
https://telegram.me/maniranam01
https://goo.gl/H8rQY2
https://goo.gl/Lacmc5
اينستاگرام:maniranam01


Share:

آخرین روز نبرد


خاطرات بولیوی:”ارنستو چه‌گوارا”:Bolivia memoirs: ernestocheguevara
خاطره اي كوتاه از :
آخرین روز نبرد 7 اکتبر 1967
ما یازدهمین روز خود را روزی که گروه پارتیزانی آغاز به کار کرد به پایان رسانده‏ایم. امروز روزی بدون دغدغه بود و حتی تا ساعت 30/12 آرامش روستائی برقرار بود. هنگامی که زن چوپان پیری به محل اردوی ما وارد شد او را زندانی گرفتیم.

او اطلاعات قابل‌اعتمادی درباره‌ی سربازان به ما نداد و در جواب هر سوال می‏گفت که چیزی نمی‏داند و این که مدت‏هاست از این اطراف نگذشته است. او تنها درباره‌ی راه‏ها به ما اطلاعات داد و از اطلاعات وی چنین نتیجه می‌شود گرفت که ما اکنون از “هیلوئرا” و “خواگوئی” دو فرسخ و از “پوکارا” دو فرسخ فاصله داریم. در ساعت 30/17 اینتی و آتی‌چیو و پابلیتو به خانه‌ی زن پیر رفتند. وی در آن جا یک دختر چلاق و دختری قصیری دارد. به او 50 پسو Peso داده شد و وظیفه‌مند گردید که سخنی نگوید اما امید زیادی نداریم که به کلام‌اش وفادار بماند.
 هفده نفری در زیر نور ضعیف ماه به راه‌پیمائی ادامه داده‏ایم که بسیار خسته‌کننده بود و از خود در دره جای پای بسیار باقی گذاشتیم. در این دره خانه‏ای وجود ندارد اما سیب‌زمینی کشت می‏شود که از طریق جوی‌بارهای منشعب از نهر آب‌یاری می‏شود.

در ساعت 2 (صبح 8 اکتبر) برای استراحت توقف کردیم زیرا ادامه دادن بی‏فایده بود. به هنگام راه‌پیمائی در شب الچینو واقعاً دردسر عظیمی است.
 ارتش گزارش عجیبی درباره‌ی حضور 250 نفر در سرانو Serrano صادر کرد که قرار است از گذر افراد محاصره شده که گفته می‏شود 37 نفر باشند جلوگیری به عمل آورد.
 ارتش خفاگاه ما را بین رودخانه‌های آچرو Acero و اورو Oro 
اعلام داشته‌اند. این خبر ظاهراً ردگم‌کن است.


Share:

زهره در یک قدمی خشکی


زهره در یک قدمی خشکی
رودخانه 'زهره' چند سال بحرانی را از سرمی گذراند. زمستان پارسال این رودخانه برای نخستین بار 90 روز کاملا خشک شد. آبان امسال نیز برای دومین بار زهره خشکید. با کاهش آب این رودخانه تامین آب شهرستان هندیجان در جنوب خوزستان نیز با
چالش روبه رو شده است.

هندیجان حدود 20 هزار هکتار زمین کشاورزی و سه هزار بهره بردار در این بخش دارد که محصولات آنها پارسال 100 درصد دچار خسارت شد. سد کوثر (در استان کهگیلویه و بویراحمد) در بالادست این حوضه اگر چه برای تامین آب شرب است اما تنها منبع آب رودخانه نیز رهاسازی آب از این سد است.
رئیس انجمن صنفی کشاورزان هندیجان نیز می گوید: امسال نیز کشاورزان هندیجان هیچ سهمیه آبی دریافت نکرده اند.
اين هم از محصولات اين حكومت كه جز ويراني و خشكسالي براي ايران نداشته.

Share:

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می‌زند

نگاه به زانوی جانداری جمله زیر را به‌یادم آورد: صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می‌زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.

آیا منظور صرفاً همین چند تکه استخوان و عضله بود که قابلیت خم شدن را داشت؟ در دیدی عمیق‌تر دیدم که از پرواز انسان به عرش، تا رفتن او به حضیض ذلت از همین‌جا شروع می‌شود. عرش، از آن بابت که هرکس بخواهد بندگی خود را به معبود نشان بدهد، در مقابلش زانو می‌زند و سر به آسمان می‌سپارد. اما بعضی اوقات هم، مسیر رسیدن به افتخار، از زانو نزدن برمی‌آید. ”ژاندارک“ هیچ وقت زانو نزد. زاپاتا نیز هیچ‌گاه ننگ زندگی روی زانوهای خود را نپذیرفت، حتی به قیمت این‌که ایستاده بمیرد. نمی‌دانم چه حکمتی داشت که دشمنان مشروطه نیز گلوله خودشان را به زانوی ستارخان شلیک کردند. نقطه اشتراک اینها این بود که هیچ‌گاه در مقابل ظلم زانو نزدند و مرگ باافتخار را انتخاب کردند. اما هیچ کدام از بین نرفتند، بلکه برعکس، بالا رفتند. زیرا اینان صاحبان واقعی اراده هستند. در آنسوی طیف نیز هرکس خواست در دنیای ناپایدار زندگی، با آهنگی خفت‌بار، به حیات خود ادامه دهد، ترجیح می‌دهد روی زانوهای خود زندگی کند، چه آن کسی که در مقابل ظالم، مهر سکوت بر لب می‌زند،

یا آن‌که در مقابل مادیات و زندگی خوار خود، سر خم کردن در مقابل ستمگر را می‌پذیرد. وجه اشتراک اینها هم این است که حقیرانه زنده می‌مانند ولی به زیر می‌روند و صاحب ننگ تاریخ 
می‌شوند.


Share:

نيما كي بود ؟؟


نيما كي بود ؟؟
شايد خيلي از شما نيما يوشيج يا علي اسفندياري  رو بشناسيد
شاعري خوش زبان وخالق شعر نو براي خروج از قيد وبندهاي  كلاسيك و محدود
او  دست به  كاري زد كه تا به امروز اين سبك از زيباترين ومدرن ترين زبانهاي بيان درد وواقعيت درون وجامعه شده .


نیمایوشیج بنیانگذار شعر فارسی، در پاییز سال 1274 خورشیدی در یوش ـ روستایی در ناحیه نور مازندران ـ زاده شد.
در همین روستا به گفته‌ی خودش خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده به ضرب ترکه و بوته‌های گزنه آموخت. بعدها که به شهر آمد، به مدرسه‌ی «سن لویی» فرستاده شد و به تشویق نظاموفا به سرودن شعر پرداخت. آشنایی با زبان فرانسه و بهره‌مندی از ذهنی خلاق و جستجوگر در شعر، راه تازه‌یی پیش پای وی گشود و نوگرایی و نو زایی در شعر پارسی، سرانجام با کوشش‌های وی به برگ و بار نشست. در سال 1300 منظومه‌ای به نام «قصه رنگ پریده» انتشار داد. در همین سال نخستین سروده‌هایش را در روزنامه «قرن بیستم» به سردبیری میرزاده عشقی و در پاییز سال 1301 شعر «ای شب» را در روزنامه هفتگی «نو بهار» منتشر کرد.
نیما از سال 1317 تا 1320 در شمار هیأت تحریریه مجله موسیقی بود و اشعار خود را در آن انتشار می‌داد. در همین سالها موج مخالفت‌های هواداران شیوه دیرینه در شعر با وی بالا گرفت؛ اما هر چه زمان می‌گذشت، شیوه‌ی کار وی که بر پایه‌ی نیازهای زمانه، رو به بالندگی و رؤیایی داشت، اندک اندک راه خود را می‌گشود و پیش می‌رفت؛ تا به امروز که هر برگزیده‌ای از سروده‌های شاعران معاصر به شایستگی با یاد و نام و سرودهای وی آغاز می‌شود.
نیما چه کرد؟
بخشی از زندگی و تحصیل نیما در اروپا و فرانسه گذشت. آثار به‌جای مانده از ردّ فکر نیما، نشان می‌دهد که اندیشه‌ی او به این مشغله و پرسش رسیده بود که «شعر چیست؟» این پرسش و پاسخی که نیما به آن داد، جرقّه‌یی شد که شعله گرفت و زبانه کشید.
نیما به ظاهر پوسته‌ی یک هسته را ترکاند: وزن و اندازه‌ی مصرع و بیت را شکست، قافیه را لطافت موسیقی بیرونی ـ اما اختیاری ـ دانست و لاجرم شکل شعر را تغییر داد. این قدم اول و آغازین کار نیما بود.
نیما در سال 1338 دیده از جهان فرو بست.

*** *** ***
مـهـتـاب
علی اسفندیاری -نیمایوشیج

می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب‌تاب
نیست یک‌دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند.
*
نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او
آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می‌شکند.
*
نازک‌آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم می‌شکند.
*
دستها می‌سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می‌پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند.
*
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب تاب
مانده پای‌آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می‌گوید با خود:
غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.
سايت من ايرانم
Share:

بايد پنجره ها روباز كرد

بايد پنجره ها روباز كرد 
ما هم مشتاق آزادي هستيم ،براش تلاش ميكنيم ،خون ميديم،حبس ميكشيم 
آيا آزادي خودش ميدونه چقدر براي ما عزيزه ....ميدونه به خاطرش چه عزيزاني رو فدا كرديم...ميدونه وقتي بياد ....وقتي بياد چي ميشه....
پس بايد پنجره ها رو باز كرد ...
از دوستي پرسيدم آيا پنجره را باز مي‌کني؟
گفت: نه! در سرزميني که در هفت روز هشتاد و يک هموطن را اعدام مي‌کنند، ... ... ادبيات... شعر... . هنر... . ؟
گفتم: به همين خاطر بايد پنجره را باز کرد.
گفت: که چه بشود:
گفتم: که به همين فکر کني که راستي چرا اين‌قدر اعدام مي‌کنند؟
گفت: حالا راستي، چرا اين‌قدر اعدام مي‌کنند؟
گفتم: اگر حکومتي از سقوطش نترسد، اين‌قدر اعدام مي‌کند
گفت: نه! چرا براي خودش دردسر بخرد؟
گفتم: پس ديدي که در چشم‌انداز پنجره چيست؟
گفت: پس هر روز پنجره را باز مي‌کنم. بايد چشم را توى چشم‌انداز گرداند، تا حقيقت ديده شود.
گفتم: اين جمله را هم داشته باش: از توماس جفرسون که گفته است: ترس مردم از حکومت، نشان‌دهنده استبداد حکومت است، ولي ترس حکومت از مردم، نشانه رسيدن به آزادى است.
كانال تلگرام ما 
Share:

منشأ اصلي آلودگي هواي تهران، دولت است

به اعتراف يكي از كارگزاران حكومتي، آلودگي تهران مشكلي نيست كه يك شبه ايجاد شده باشد. منشأ اصلي آلودگي هواى تهران منابعيست كه از سوختهاي فسيلي استفاده ميكنند.
 بيش از 7500 دستگاه اتوبوس، 1100 دستگاه ميني بوس و 2ميليون و 500هزار موتورسيكلت در تهران تردد ميكنند كه 8 برابر يك خودروي يورو 2 آلاينده‌اند. پس اگر توقع نداشته باشيم كه هوا 
آلوده باشد جاي تعجب دارد!

كمپين تنفس ممنوع!
با انجام كارهاى ابتكارى و هنرى، اعتراض مان را نسبت به آلودگى هوا نشان دهيم. نقاشي، شعر، كاريكاتور، نوشته، عكس، موزيك و هر ايده ابتكارى ديگر.
فيلم و عكس هاى خود را به يكى از اين آدرس ها ارسال كنيد:
Share:

تهيديد به قتل سحر بهشتى

پاسخ محکم گوهر عشقی در تهدید سحر بهشتی از سوی مزدوران خامنه ای
 در حالیکه مزدوران خامنه ای روز یکشنبه ششم دیماه سال‌ جاری، خودروی «سحر بهشتی» را در حالیکه قصد داشت فرزندش را از مدرسه به منزل ببرد، برای ساعاتی با نشان دادن «اسلحه» متوقف و وی را تهدید به مرگ کردند، گوهر عشقی در شرح اتفاق بازداشت چند ساعته «سحر بهشتی» توسط ماموران امنیتی رژیم، در حالیکه محکم و استوار فریاد می زند من نمی ترسم و سکوت نمی کنم و تا روزی که زنده باشم صدای ستار خواهم بود می‌گوید:
«من گوهر عشقی مادر ستار بهشتی هستم، ستار من کارگری بود که او را بردند و ۴ روزه کشتند. حالا افتاده اند به جان دخترم سحر. سحر را اولین بار نیست که تهدید کرده‌اند، سحر را چند بار تهدید کرده‌اند. سحر می‌رود بچه‌اش را از مدرسه بیاورد یک پژوی نوک مدادی جلویش را می‌گیرد، به سحر می‌گوید که بیا پایین، سحر می‌گوید نمی‌آیم، می‌گوید «عکس ستار» را از پشت ماشینت بردار، سحر می‌گوید بر نمی‌دارم. (مامور) می‌آید داخل ماشین با اسلحه، تهدیدش می‌کند و به او حرف‌های نامربوط می‌زند، به سحر می‌گوید ما تو را می‌بریم و می‌کشیم، همه بدانند من مادر ستار هستم، اگر «سحر» را هم در «راه ستار» بدهم، دست بر نمی‌دارم، اگر مویی از سر سحر کم بشود، من نظام را مقصر می‌دانم و نظام باید جوابگوی من باشد، نه مثل «ستار» که 
کشتند و من هیچی نگفتم.»
خانم عشقی در بخش دیگری از این گفت‌وگو تصریح می‌کند که از هیچ چیز ترس و هراس ندارد: «من تا زمانی‌که زنده باشم، خودم صدای ستار هستم، بعد از من سحر، صدای ستار است، اگر مویی از سر سحر کم بشود من نظام را مقصر می‌دانم، ستار کارگری بود که او را کشتند و نظام به من پاسخی نداد اما نمی‌گذارم سحر را بکشند، ما از هیچی نمی‌ترسیم، به ما قبر هم نشان داده‌اند، این اسلحه‌ها هم اسباب بازی ‌است و این‌ها را هم جمع کنند، ما از این‌ها نمی‌ترسیم. این اسباب بازی‌ها را جمع کنند.
اینها حتما می‌خواهند من سکوت کنم، من هیچ‌وقت سکوت نمی‌کنم، من تا زمانی‌که زنده باشم سکوت نمی‌کنم، نظام جمهوری اسلامی بداند که من سکوت نمی‌کنم، فرزند من کارگری بود که چهار روزه بی‌گناه کشته شد، گناهش را هم به من نگفتند، یک مادری چهار سال است بر سر قبر بچه‌اش هست، حالا نوبت خواهرشه؟ با خواهرش چکار دارند؟ خواهرش بعد از من «صدای ستار» است، یک مویی از سر «سحر» کم بشود، این بار این‌جا نمی‌نشینم، «کاری می‌کنم کارستان»، این را نظام جمهوری اسلامی بداند که مادر ستار دیگر آن مادر ستار نیست، بدانند که من سر جایم نمی‌نشینم و سکوت نمی‌کنم.»

گوهر عشقی در ادامه سخنانش به نقل از ستار بهشتی می‌گوید:«به ستار گفته بودند دهان گشادت را ببند، ما مادرت را سیاه پوش می‌کنیم، ستار به من می‌گفت مامان! این زندگی نیست که ما می‌کنیم، این زندگی ذلت بار است و مرگ بهتر از این زندگی‌ است که ما می‌کنیم، من هم همین حرف را می‌زنم. این زندگی نیست که ما می‌کنیم، «ذلت و مرگ» است که ما بنام زندگی داریم انجام می‌دهیم. حتما حالا «سحر» را هم می‌خواهند مثل «ستار» کنند. من آن زمان نمی‌فهمیدم، حالا اگو مویی بخواهد از سر سحر کم بشود، دیگه با من طرفند، دنیا را خبر دار می‌کنم، اینبار دیگر هوشیار شدم. ما با عکس و قبر ستار دلخوشی داریم، جنازه ستار را که نشان ما ندادند، صورت بچه‌مان را که نشان ما ندادند ببینیم صورتش چطوری است، ما با قبر و عکسی که پشت ماشین است دلخوشیم . . . »
خانم بهشتی می‌گوید: «من در پایان به نظام اعلام می‌کنم که سحر، ستار نیست که او را چهار روزه بکشند، این «سحر بهشتی» است، پرستار مادرش است، همدم مادرش است، آن پرستارش را که بردید، این را هم که می‌خواهید ببرید، اگر مویی از سرش کم بشود، باید پاسخگوی من باشند.»
سحر بهشتی گرچه در آنروز به بازداشتگاه منتقل نشد اما از سوی مزدوران خامنه ای تهدید شده است که در آینده‌ نزدیک مجددا وی را بازداشت و مانند برادرش خواهند کشت
Share:

تصويرى تكان دهنده از خودكشى دختري جوان زير پل ميدان رسالت


ساعت 11 و 20دقیقه صبح دوشنبه7 دی دختر جوان 25ساله‌یی 
خود را از پل میدان رسالت در تهران به پایین پرتاب کرد و متأسفانه جان باخت.

پل میدان رسالت ویژه عابران پیاده در اتوبان حدفاصل میدان رسالت بنا شده و حدود 10 متر ارتفاع دارد.

همچنین پریا و روا دو دختری که از مرکز نگهداری دختران بهزیستی آذربایجان شرقی ترخیص شده بودند روز جمعه در تبریز اقدام به خودکشی کردند. خبرگزاری حکومتی ایرنا با مخابره این خبر افزود: ”با تلاش عوامل بیمارستان روا از 
مرگ 
نجات یافت، ولی پریا جان خود را از دست می‌دهد “.
كانال تلگرام ما
Share:

آخه با زن و بچه مردم چه كار دارى؟



يه روز آروم و معمولى رو تصور كنين كه با خانواده تو يكى ازخيابوناى تهران رانندگى ميكنين. يه دفعه صداى آژير بلند ميشه! قضيه سرعته؟ نه! راهنما نزدين؟ نه! چراغ قرمز رد كردى؟ نه آقا برو بالاتر! گواهينامه ندارى؟ بازم نه! بيخ دار تر از اين حرفاست! پس مشكل كجاست؟!...

مشاهده و دانلود كليپ
Share:

تصويري از ايران


ايران ما پر از زخم و درده اما اين همه ي تصوير ايران نيست...
بشنو از ايران... از واقعيتي كه زير ثانيه ها و لحظاتش جريان داره...
ميخوايم از درد بگيم و از درمان. ازخشم بگيم و از عصيان. تا پل بزنيم به فرداي ايران. فردايي كه آبيه و آسمونش پر از پر پرواز
Share:
Powered by Blogger.

Labels