Showing posts with label man Iranam. Show all posts
Showing posts with label man Iranam. Show all posts

صداى آرش و زندانيان سياسى اين بار در حرم امام رضا در مشهد

صداى آرش و زندانيان سياسى اين بار در حرم امام رضا در مشهد...
ميتوانيد در محيط هاى زير «من ايرانم » رو دنبال كنيد:
اينستاگرام:

Share:

🔴فوري-مهم😜


🔴فوري-مهم😜
پيشگويي نوستراداموس نظام، #نوري_همداني:«نباید اختلاف کرد، چرا که تشتت موجب سقوط خواهد شد. کشور باید فقط يک جهت باشد که آن هم میل به ولایت‌فقیه است.»
زرشك!😂
http://maniranam.com/
https://telegram.me/maniranam01


Share:

پشت ديوار زندان چه مي گذرد؟

زندگى، از پشتِ ديوار بدى سرود مي خواند    آزادى سلاى خود را به هزار سخن سر مي دهد،    اين جا زندان است، اما به راستى زندان كدام سوى ميله هاست؟   اين كليپ تلاشى است براى بازتاب صداى زندانيان سياسى كه براي رساندن صداى ناشنيده شان دست به اعتصاب غذا زده اند، در كنار آنها بايستيم.
كانال تلگرام من ايرانم


Share:

خرداد خون و خاطره - تقديم به همه حادثه آفرينان

به عصياني ترين صورت   و يا با خشمي آكنده كه فرياد از هزار و يك سخن دارد    بايد روايت كرد از خرداد! خرداد خيابان و خطر! خرداد خون و خاطره! و خرداد بيا همره!  ما بيشمارانيم در اين ره 
براي ديدن نسخه سبك شده اين كليپ زيبا به تلگرام من ايرانم مراجعه كنيد 


Share:

پاسارگاد در آتش مي سوزد

چندين ساعت است كه جنگل هاى نزديك پاسارگاد در آتش مى سوزد
اين جا زمين زير خاكستر بي توجهى نفس نفس مي زند
تنها كسى كه در صحنه حاضر است مردم و اهالى هستند
جنگل هايى با قدمت بيش از 400 سال سوختند
حيوانات سوختند
1100 هكتار كافي نيست؟
تنگ بلاغى سوخت
دره خرسى سوخت
و فرياد رسى نيست
جز مردمى كه با كمترين امكانات نجات محيط زيست را فرياد ميكنند
اگر باد موافق بوزد، اگر آتش اوج ديگرى بگيرد...
اين جا ميراث زمين قرباني حكومتى غارتگر است
تا دير نشده كارى بايد كرد...

Share:

زندانيان سياسى اعتصابى در خطر مرگ قرار دارند

لحظه ها مى گذرند... زندانيان سياسى اعتصابى در خطر مرگ قرار دارند.
صداى زندانيان سياسى باشيم به حرمت آزادى و انسان در كنارشان بايستيم.

Share:

تجمع بازنشستگان صنعت فولاد مقابل مجلس رژيم

تجمع بازنشستگان صنعت فولاد مقابل مجلس رژيم
دست مريزاد به تجمع كنندگان كه شعار عدالت عدالت و هيهات مناالذله هم ميدادند

Share:

داستان 3 دسته انسان در قوانين حركت و تعادل انيشتين

داستان 3 دسته انسان در قوانين حركت و تعادل انيشتين

روزی البرت انیشتین گفت: زندگی مثل دوچرخه‌سواری است. اگر می‌خواهی تعادل داشته باشی باید حرکت کنی.
اما سؤال این است: چه حرکتی و کدام تعادل؟
دسته‌ای از انسانها هستند که حرکت می‌کنند، فقط به‌خاطر این‌که تعادل خودشان را حفظ کنند. مثل سیرک بازان که به‌دنبال به‌دست آوردن تعادل روی یک چرخ هستند، فقط نمایش زندگی ارائه می‌دهند. زندگی بی‌سمت و سویی دارند و اگر از خودشان هم در مورد هدفشان سؤال شود جوابی ندارند که بدهند.
دسته دوم، تعادل خودشان را حفظ می‌کنند ولی به قیمت حرکت دیگران. اینها زالو صفتان هستندکه مدام به‌دنبال مکیدن خون همنوعانشان به‌سر می‌برند. این خون، مادی، معنوی، و یا جانی باشد فرقی نمی‌کند. این دسته همیشه در ترس از دگرگونیها هستند و هیچ آینده‌ای ندارند.
اما دسته سوم انسانهایی هستند که حرکت می‌کنند، فقط به‌خاطر این‌که تعادل غالب بر تاریکی و ظلمت دسته اول و دوم را بهم بزنند. آنها می‌خواهند این سیاهی را، با نور آگاهی روشن کنند. خودشان می‌دانند که باید بهای سنگینی بپردازند و همیشه مورد سرزنش و ظلم دسته اول و دوم هستند. اینها آمادگی پرداخت هر بهایی را دارند و از خود فدا می‌کنند. اینها صاحب آینده و تاریخ و کمال انسانی هستند.
حال، ما با کدام دسته حرکت می‌کنیم و به نیت کدام تعادل؟.
ما رو در محيط هاي زير دنبال كنيد 

Share:

تفنگ هایتان سرهای ما را نشانه رفته است

تفنگ هایتان 
سرهای ما را 
نشانه رفته است 
مصمم شدیم که از مرگ نهراسیم 
«برتولت برشت»

ما رو در محيط هاي زير دنبال كنيد 
Share:

دو زنداني ديگر و اعلام اعتصاب غذاي نامحدود

دو زنداني ديگر و اعلام اعتصاب غذاي نامحدود
اين بار اسماعيل عبدى و جعفر عظيم زاده، در آستانه روز كارگر 
ما در گرامیداشت اول ماه می ‌روز جهانی کارگر و اعلام همبستگی با کارگران جهان، به‌مناسبت این روز بزرگ در اعتراض به امنیتی کردن فعالیتهای صنفی و تجمعات و اعتصابات کارگران و معلمان، دستمزدهای زیر خط فقر، ممنوعیت برگزاری مستقلانه و آزادانه روز جهانی کارگر و روز جهانی معلم، با خواست خارج کردن اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی کشور و دیگر اتهامات امنیتی از پرونده‌های مفتوح کارگران و معلمان معترض و برداشتن این‌گونه اتهامات جعلی و ساختگی از پرونده‌های خود و دیگر فعالان کارگری و معلمان زندانی از روز دهم اردیبهشت ماه دست به اعتصاب‌غذای نامحدود خواهیم زد. 
ما رو در محيط هاي زير دنبال كنيد 
Share:

حرفاى شما براى شمــــــــــــــا


«حرفاى دانشجويى اين هفته متنوع و پر از خبره. از شهريه هاى زوركى پيام نور و دانشگاه آزاد، تا واحدهاى بي اعتبار و دانشجوهايى كه سرشون بى كلاه مونده، و حتى نظر دانشجوها راجع به انتخابات نمايشى پيش رو! فكر ميكنين دانشجوها راجع به انتخابات چى ميگن؟ حرفاي دانشجويي اين هفته رو ببينين ..حتما كه شما نمونه هاي بيشتر دارين 


منتظرنظراتتون هستيم :


با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:https://telegram.me/maniranam01https://goo.gl/H8rQY2https://goo.gl/Lacmc5https://www.instsgram.com/maniranam01

Share:

جوانـــــــــــــــــــــــــــــــى چيست؟


آيا تا حالا به اين فكر كردين كه جوونى چيه ؟آيا فقط موضوع سن وساله يا .....جوانى زماني از عمر نيست , يك حالت ذهني است . جوانى حالتي است از اراده , كيفيت تخيل , نيرومندى , هيجان , چيرگي , دليري بر ترس , گرايش شديد به ماجراجويي وپرهيز از آسودگي , هيچ كس تنها با گذشتن چند سال پير نميشود . افراد با رها كردن آرمانهاي خود پير ميشوند .
سالهاي عمر پوست را پژمرده وچين دار ميكنند ولي از دست دادن ذوق وشوق روح را ميخشكاند . نگراني , ترديد , بي اعتمادى به خود , ترس ونوميدي , اينها سالهاي طولاني هستند كه پشت را خميده ميكنند وروحيه در حال رشد را به خاك مي نشانند , عشق به شگفتي , به خيره شدن لذت بخش در ستارگان وبه اشياء وافكار چون ستاره هاي زيبا , به چالش بي باك با رخدادها , به اشتهاي سيري ناپذير كودكانه براي آن چه بر سر راه ما قرار دارد وبه خوشي وسرگرمي زندگي در دل هر انساني نهفته است , چه شانزده ساله وچه شصت ساله . شما به اندازه ايمان خود جوان هستيد وبه اندازه ترديد خويش پير . به اندازه اعتماد به نفستان جوان هستيد وبه اندازه ترس خود پير , به اندازه اميد وآرمانتان جوان هستيد وبه اندازه نوميديتان پير , تا زماني كه قلبتان پيام زيبايي , شادي , دليري , بزرگي وقدرت را از زمين , انسان واز هستي لايتناهي دريافت مي دارد , جوان هستيد , هنگامي كه همه رشته ها بريده است وكانون قلبتان از برفهاي بدبيني وسرماي بدگماني پوشيده است , شما به راستي پير شده ايد وروح شما افسرده ميشود .جواني , شادابي در قلب است . جواني براي آناني كه لبريز از ايمان واميد هستند ابدي است . چالشهاي هر روز تازه را با دليري واعتماد خوش آمد بگو .

تلگرام ما




Share:

گفتگو با آقاى عدم

ـ جناب آقای عدم! معنای شما نیستی بود، قرار نبود نقش منفی کردن افعال ما را در زبان فارسی به‌عهده بگیرید!
ـ من هم تعجب می‌کنم. که با وجود این‌که معنای من نبودن و نیستی است، این‌قدر من را توی جملاتشان جا می‌دهند!
ـ آنها شما را جا می‌دهند یا شما خودتان را در همه جا می‌گنجانید!
ـ راستش این هم از عدم توجه آنهاست که من را به‌کار می‌برند.
ـ دیدید! خودتان هم به جای توجه نکردن گفتید عدم توجه!ـ راست می‌گویید، از بس مرا به‌کار می‌برند خودم هم متوهم شده‌ام که پس من کسی هستم. نگاه کن! همه جا هستم. عدم علاقه، عدم تضمین، عدم صداقت، عدم محبت، کم مانده بگویند عدم داشتن، ... .. اصلاً ایرانیان کم کم دارند فراموش می‌کنند که فعلهایشان را با نون شروع می‌کردند! قبلاً می‌نوشتند علاقه نداشتن، تضمین نداشتن، بی‌صداقتی، نبود محبت... ... . حالا همه‌ی این پیشوندها ی نه و بی ‌و نا کنار رفته،
ـ خوب چه کار می‌شود کرد، آیا می‌توانید خودتان یک اطلاعیه بدهید که لطفاً مرا بجز در معنای نیستی به‌معنای ضدهستی به‌کار نبرید؟
ـ مگر با دستور این مشکل حل می‌شود؟ این کار تنها با یک عشق و علاقه به نگاهبانی از زبان، شدنی است. و تا زمانی که با عدم وجود، ببخشید نبود این عشق روبه‌رو باشیم، حل نمی‌شود.
ـ عشق را چگونه ایجاد کنیم؟ـ شما جایگاه زبان فارسی را در پاسداشت فرهنگ و هویت و ملیت ایرانی نشان بدهید من هم در پاسخ خواست شما به همه اعلام می‌کنم: ای کسانی که قلم به دست دارید، من به‌معنای نیستی هستم. نه وسیله‌ای برای منفی کردن جمله هایتان.
ـ با تشکر، ما هم می‌رویم برای نشان‌دادن جایگاه زبان فارسی کاری بکنیم.

من ايرانم با شما

ما را در آدرسهاى زير همراهى كنيد :
يوتيوب 
فيسبوك 
اينستاگرام

Share:

به ياد فروغ فرخزاد در سالروز پروازش/In remebrance of Forough Farrokhzad

فروغ فرخزاد، شاعري كه در شعرهايش عصيان جريان دارد. او اهل طغيان بود و سردادن فرياد «نه»!

و چه خوب پرسيد: چرا توقف كنم چرا؟ پرندگان به جست و جوي جانب آبي رفته اند!
شاعري كه از پرنده اي كه مرده بود درس پرواز آموخت، 
در چنين روزي خود پر كشيد...
به اين كليپ زيبا نگاه كنيد :
http://www.maniranam.com/index.php/shows/series/art-literature/item/327-remebrance-forough

:با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
https://telegram.me/maniranam01
https://goo.gl/H8rQY2
https://goo.gl/Lacmc5
اينستاگرام:maniranam01


Share:

صدای آشنا!

صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس! شب است و نغمه‌ها خموش، به داد نغمه‌ها برس! غریو خواهرم ببین     صدای مادرم شنوتو را به حرمت صدا، به داد این صدا برس چکان‌چکان خموش رفت، شبانه‌های مادرمفرشته و خدا گریست     به داد گریه‌ها برس ببین که ناهید سحر، گذر گذر به «دار» هاستافق افق برو برو     به داد زهره‌ها برس ز کودکان شهرها     ز دختران بی‌پناهچه قصه‌های خون‌چکان! به داد قصه‌ها برس پرنده نیست درگـذر، بهار نیست در نگاهسرشک سرو و لاله بین، به داد لاله‌ها برس ز خیمه‌ی خزان اگر، نه آشیانه ماند و برگبخوان سرود رویش و، به داد ریشه‌ها برس چه واژه‌ها، چه نغمه‌ها ز شعله‌ی جنون فسردــ به شعر و نغمه‌ها سلام ــ به داد واژه‌ها برس از این تطاول و جنون، نبود بی‌نصیب کسشراره‌ها زبانه شد     به داد شعله‌ها برس اگر که سور غم به راه، کمین نشسته خنده رابه خنجر امید و عشق، به داد خنده‌ها برس ز سوز و رنج کاوه‌ها، نمانده کوره‌ها خموشبیا ز توفش دمان     به داد کوره‌ها برس نگو که عشق‌ها شکست، نگو که نغمه ناله شدقسم به عشق و نغمه‌ها!     به داد ناله‌ها برس به خشکسالی بهار     کنون بیا و ابر شوببار و کو به کو برو! به داد چشمه‌ها برس سمند باد‌پای عشق! یگانه خوب مهربان! صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس! 


Share:

حكايت كودك وشمع...

شمع اول : من صلح هستم تا بحال نتوانسته ام مدت زيادى روشن بمانم. اين را گفت و خاموش شد.
شمع دوم: من ايمان هستم و معلوم نيست تا کي 
روشن باشم . او سپس به آرامي خاموش شد.
شمع سوم: من عشق هستم، کسى ارزش مرا نمى داند. بسيارئ نميدانند من در زندگى چه نقشي دارم. او نيز ناگهان خاموش شد.
کودک كنار شمع ها نشست و با گريه گفت: چرا رفتيد؟ چرا تنهايم گذاشتيد؟ چرا خاموش شديد؟
اينجاست كه شمع چهارم به صدا درآمد و گفت :گريه نکن ، ناراحت نباش، تا من روشن هستم تو مي تواني شمع هاى ديگر را با من روشن کنئ! من اميد هستم.


Share:

زهره در یک قدمی خشکی


زهره در یک قدمی خشکی
رودخانه 'زهره' چند سال بحرانی را از سرمی گذراند. زمستان پارسال این رودخانه برای نخستین بار 90 روز کاملا خشک شد. آبان امسال نیز برای دومین بار زهره خشکید. با کاهش آب این رودخانه تامین آب شهرستان هندیجان در جنوب خوزستان نیز با
چالش روبه رو شده است.

هندیجان حدود 20 هزار هکتار زمین کشاورزی و سه هزار بهره بردار در این بخش دارد که محصولات آنها پارسال 100 درصد دچار خسارت شد. سد کوثر (در استان کهگیلویه و بویراحمد) در بالادست این حوضه اگر چه برای تامین آب شرب است اما تنها منبع آب رودخانه نیز رهاسازی آب از این سد است.
رئیس انجمن صنفی کشاورزان هندیجان نیز می گوید: امسال نیز کشاورزان هندیجان هیچ سهمیه آبی دریافت نکرده اند.
اين هم از محصولات اين حكومت كه جز ويراني و خشكسالي براي ايران نداشته.

Share:

به ياد عليرضا داوودى، صداى دانشجويان ايران/R.I.P Alireza

8بهمن روز ميلاد عليرضا داوودى شهيد پرافتخار جنبش دانشجويى است. دانشجوى دانشگاه اصفهان كه هميشه براى آزادى، عدالت و برابرى مى خروشيد.
 عليرضا تو امروز زنده تر از هميشه در صداى ما ادامه 
دارى.....
با ما در آدرسهاى زير همراه شويد:
اينستاگرام:maniranam01

Share:

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می‌زند

نگاه به زانوی جانداری جمله زیر را به‌یادم آورد: صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می‌زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.

آیا منظور صرفاً همین چند تکه استخوان و عضله بود که قابلیت خم شدن را داشت؟ در دیدی عمیق‌تر دیدم که از پرواز انسان به عرش، تا رفتن او به حضیض ذلت از همین‌جا شروع می‌شود. عرش، از آن بابت که هرکس بخواهد بندگی خود را به معبود نشان بدهد، در مقابلش زانو می‌زند و سر به آسمان می‌سپارد. اما بعضی اوقات هم، مسیر رسیدن به افتخار، از زانو نزدن برمی‌آید. ”ژاندارک“ هیچ وقت زانو نزد. زاپاتا نیز هیچ‌گاه ننگ زندگی روی زانوهای خود را نپذیرفت، حتی به قیمت این‌که ایستاده بمیرد. نمی‌دانم چه حکمتی داشت که دشمنان مشروطه نیز گلوله خودشان را به زانوی ستارخان شلیک کردند. نقطه اشتراک اینها این بود که هیچ‌گاه در مقابل ظلم زانو نزدند و مرگ باافتخار را انتخاب کردند. اما هیچ کدام از بین نرفتند، بلکه برعکس، بالا رفتند. زیرا اینان صاحبان واقعی اراده هستند. در آنسوی طیف نیز هرکس خواست در دنیای ناپایدار زندگی، با آهنگی خفت‌بار، به حیات خود ادامه دهد، ترجیح می‌دهد روی زانوهای خود زندگی کند، چه آن کسی که در مقابل ظالم، مهر سکوت بر لب می‌زند،

یا آن‌که در مقابل مادیات و زندگی خوار خود، سر خم کردن در مقابل ستمگر را می‌پذیرد. وجه اشتراک اینها هم این است که حقیرانه زنده می‌مانند ولی به زیر می‌روند و صاحب ننگ تاریخ 
می‌شوند.


Share:

روزی که خورشید دوباره متولد شد

روزی که خورشید دوباره متولد شد

روز اول دیماه از 2014 سال پیش از میلاد مسیح ” دی‌گان” و ” خورروز” نامیده شده است.
به‌زعم ایرانیان باستان، روز تولد دوباره خورشید، پس از بلند ترین شب سال بوده است.
 ایرانیان باستان با نگرانی از طولانی بودن شب و ترس از باز نیامدن خورشید، تا سپیده‌دم در کنار یکدیگر بیدار می نشستند و خود را سرگرم می کردند تا اندوه ظلمت
را فراموش کنند.
 روز پس از آن شب، یکم دی ماه را که خورروز و دی‌گان می‌خواندند به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود .
 در این روز، جنگ کردن و خونریزی ، شکار ، و حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.

عزیز خوب مشرقی!            ای خون صبح اولین! 
تعبیر آزادی تویی:               تـو این شب ایران‌زمین... 
تلگرام ما 


Share:
Powered by Blogger.

Labels